پارکینگ ماشینهای غزل

این ماشینا تو یه پک 12 تایی بودن که من چند تاشونو یواشکی برداشتم اما غزل خانوم ما تیز تر از این حرفاست که گول بخوره و یادش بره تا مدتها دنبال ماشین پلیس مشکی رنگش میگشت تا اینکه یه روز کلی گریه کردو گفت من یه عالمه اسباب بازی داشتم این بود که تعدادی از اسباب بازیهاشو آوردم و کلی هم بهشون ذوق کرد.جالبه تا اسباب بازیهاش جلوی دستشن هیچ اعتنا بهشون نمیکنه اما من گه گدار یه تعداد ازشون برمیدارم آخه دوست داره همه ی اسباب بازیها و چیزایی که داره پخش کنه تو خونه تا میخوام جمعشون کنم کلی گله و شکایت میکنه که برشون ندار میخوام باهاشون بازی کنم.وقتی اسباب بازی قدیمیشو بعد از مدتی دوباره میبینه براش تازگی داره وکلی بهشون ذوق میکنه
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


پارکینگ ماشینهای غزل 


